کارگران حضرت فاطمه (س) - فرهنگ کوثر

اوقات شرعي
جستجو :
دانش، چراغ خرد است . [امام علي عليه السلام]
منوي اصلي

 RSS 
خانه
شناسنامه
پست الکترونيک


بازديد امروز: 0
بازديد ديروز: 3
کل بازديدها: 2790

درباره خودم
کارگران حضرت فاطمه (س) - فرهنگ کوثر
فرهنگ کوثر[7]
نشريه فرهنگ کوثر، زير نظر آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) فعاليت مينمايد. و ويژه سيره و انديشه اهل بيت (ع) مي باشد.
زیارت حضرت معصومه(س)
لوگوي وبلاگ
خبرنامه
نشریه فرهنگ کوثر

آرشيو نشريه فرهنگ کوثر [175]
[آرشيو(1)]

+ کارگران حضرت فاطمه (س)

فهرست هفته نامه


 


تابستان 62 در شاهرود خدمت مي‌کردم و فرمانده يکي از گروهان‌هاي آموزشي بودم. روزي هنگام آموزش در صحرا، به مادري که با دخترانش مشغول دروي گندم بودند، برخوردم. ستوان آسيايي، فرمانده يکي از گروهان‌ها، به من گفت : مسلم! بيا سربازان گروهان ها را جمع کنيم و برويم گندم‌هاي پيرزن را درو کنيم.


بعد از سلام و احوال پرسي گفتم: مادر! شما با دخترانتان از مزرعه بيرون برويد تا ما با کمک سربازان گندم‌هاي شما را درو کنيم. شما فقط محدودة زمين را به ما نشان دهيد و ديگر کاري نداشته باشيد.


پيرزن بعد از تشکر و قدرداني گفت: پس من مي‌روم براي کارگران حضرت فاطمه (س) مقداري هندوانه بياورم.


من از اين کلام او شگفت‌زده شدم و آن را براي ديگران نقل کردم. آن گاه از سربازان خواستم که  هر کدام پارچه‌اي دور دستش ببندد تا موقع درو مشکلي پيش نيايد. بعد از چند ساعت کار، دروي گندم با تلاش 50 سرباز اسلام به پايان رسيد و سپس مشغول خوردن هندوانه شديم. من از اين فرصت استفاده کرده، نزد پيرزن رفتم. به او گفتم: مادر! منظورتان از اينکه گفتيد مي‌روم براي کارگران حضرت فاطمه(س) هندوانه بياورم، چه بود؟


پيرزن با حالتي معصومانه و در عين حال جدي گفت: پسرم، آن قبرستان را مي‌بيني؟ تنها پسرم! که شهيد شد، آنجا دفن شده است. ديشب خانم فاطمه(س) به خوابم آمدند و فرمودند: چرا کارگر نمي‌گيري تا گندم‌هايت را درو کنند؟ ديگر از تو گذشته که اين کارهاي طاقت فرسا را انجام دهي.


من عرض کردم: اي بانو! تو که مي‌داني تنها پسر و مرد خانوادة ما به شهادت رسيده و درآمدمان هم کفاف هزينه کارگر را نمي‌دهد. پس مجبوريم خودمان اين کار را انجام دهيم.


ايشان فرمودند: غصه نخور، فردا کارگران از راه خواهند رسيد.


آن گاه از خواب بيدار شدم. امروز که شما آن پيشنهاد را داديد، فهميدم اين سربازان، همان کارگران حضرت هستند و وظيفة خود ديدم که از شما پذيرايي کنم.


پس از اين سخن، ناخود آگاه قطرات اشک از چشمانم سرازير شد و گفتم: سلام بر تو اي دخت گرامي پيامبر، فدايت شوم که ما را براي کارگري خود  قابل دانستي.


(اين خاطره در کتاب در مدار حماسه نقل شده و راوي خاطره سرگرد مسلم جوادي منش است)



فرهنگ کوثر(يکشنبه 9 ارديبهشت 1386 ساعت 6:53 عصر )

ديدگاه‌هاي ديگران ()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[14/4/1386- 9:10 ص] ويژه نامه فاطمي (س)
[31/3/1386- 8:37 ص] هر هفته يک ويژه نامه
[30/3/1386- 10:51 ص] قنوت سبز و ذکر آتنا
[31/2/1386- 11:36 ص] تولد رسالت زنان
[9/2/1386- 6:53 ع] کارگران حضرت فاطمه (س)
[8/2/1386- 8:4 ص] راز عدم ازدواج حضرت معصومه (س)
[5/2/1386- 12:7 ع] پسران فاطمه (س)